اي غايت آرزوي عارفان ! اي فريادرس کمک خواهان و اي محبوب دل هاي صادقان ! [امام علي عليه السلام ـ در دعايش ـ]
جمعه 10 آذر 1385 , ساعت 9:42 صبح


 11آذر سالروز شهادت ميرزا کوچک جنگلي ، يکي از مجاهدان و دلاورمردان ايران زمين است . مردي که براي دفاع از استقلال و مبارزه با استبداد و استعمار به پا خواست و تا آخرين نفس به جهاد خود ادامه داد . مطالب زير را از سايت تبيان به مناسبت ايام شهادت آن بزرگ مرد گرفته ام :


زندگي نامه ميرزا کوچک خان جنگلي


 



زندگي نامه


فعاليتهاي نظامي


رهبران انقلاب


اعلام حکومت جمهوري


کودتاي حزب عدالت


شکست نهضت و شهادت ميرزا


 


زندگي نامه


ميرزا يونس معروف به ميرزا کوچک فرزند ميرزا بزرگ، اهل رشت، در سال 1259 شمسي، ديده به جهان گشود. سال هاي نخست عمر را در مدرسه ي حاجي حسن واقع در صالح آباد رشت و مدرسه ي جامعه آن شهر به آموختن مقدمات علوم ديني سپري کرد.


در سال 1286 شمسي، در گيلان به صفوف آزادي خواهان پيوست و براي سرکوبي محمدعلي شاه روانه ي تهران شد.


                 


 


هم زمان با اوج گيري نهضت مشروطه در تهران، شماري از آزادي خواهان رشت کانوني به نام «مجلس اتّحاد» تشکيل دادند و افرادي به عنوان فدايي گرد آوردند. ميرزا کوچک خان که در آن دوران يک طلبه بود و افکار آزادي خواهانه داشت به مجلس اتحاد پيوست. در سال 1289 شمسي، در نبرد با نيروي طرفدار محمد علي شاه در ترکمن صحرا شرکت داشت و در اين نبرد زخمي و چندي در بادکوبه در يک بيمارستان بستري گرديد. در سال 1294 شمسي، به جاي «مجلس اتّحاد» «هيأت اتّحاد اسلام» از يک گروه هفده نفري در رشت تشکيل گرديد. بيشتر افراد اين گروه روحاني بودند ميرزا کوچک خان عضو مؤثّر آن بود. اين هيأت هدف خود  را خدمت به اسلام و ايران اعلام کرد و به زودي ميرزا کوچک خان رهبري هيأت را بر عهده گرفت. پس از اشغال نواحي شمالي ايران از سوي روسيه ي تزاري، هيأت اتّحاد اسلام به مبارزه با ارتش تزار پرداخت و يک گروه مسلح به عنوان فدايي تشکيل داد و روستاي کسما را در ناحيه ي فومن مرکز کار خود قرار داد و در آن جا سازمان اداري و نظامي به وجود آورد. هيأت اتّحاد اسلام، پس از چندي به کميته ي اتّحاد اسلام تبديل شد و اعضاي آن به 27 نفر افزايش يافت و رهبري کميته را ميرزا به عهده گرفت و تا پايان سال 1296 شمسي، بخش وسيعي از گيلان و قسمتي از مازندران، طارم، آستارا، طالش، کجور و تنکابن زير نفوذ کميته درآمد. اين کميته «نهضت جنگل» و «حزب جنگل» نيز ناميده شده است.


فعاليت هاي نظامي نهضت جنگل


در فروردين 1297، فداييان نهضت جنگل، پس از چند درگيري با نيروهاي انگليسي مواضع مهم راه رشت – منجيل را در اختيار خود گرفتند. در خرداد 1297، نيروي «کلنل پيچرا خوف» افسر روسي که قصد بازگشت از ايران را داشت با«ژنرال دانسترويل» انگليسي که او نيز مي خواست از طريق انزلي به بادکوبه برود هم پيمان شدند و نيروهاي روسي در منجيل با فداييان «کميته ي اتحاد اسلام» به نبرد پرداختند، در حالي که زره پوش ها و هواپيماهاي انگليس هم براي کمک به او به حرکت درآمده بودند. «پيچراخوف» راه منجيل تا رشت و انزلي را گشود و پس از گشوده شدن اين راه، نيروهاي انگليسي در دو طرف راه مستقر شدند. در اين ميان نيروي «کميته ي اتحاد اسلام» رشت را تصرف کرد، امّا پس از ده روز نيروهاي انگليسي به کمک زره پوش ها و هواپيماها رشت را تسخير نمودند. در 27 مرداد 1297، ميان نمايندگان کميته ي اتحاد اسلام با نمايندگان انگليس در رشت قراردادي امضا شد. امضاي اين قرارداد چنان اختلاف نظر پديد آورد که ميرزا کوچک خان به ناچار انحلال کميته ي اتحاد اسلام را اعلام داشت و کميته انقلابي گيلان را تشکيل داد. شماري از سران کميته اتحاد اسلام کناره گيري کردند و شماري از افراد تندرو در کميته ي انقلابي گيلان عضويت يافتند.


براي از بين بردن نهضت جنگل، وثوق الدوله در بهمن 1297، به وسيله ي سيد محمد تدين پيام صلحي براي کوچک خان رهبر نهضت فرستاد و از او خواست که نيروي مسلح خود را در اختيار دولت قرار دهد، ميرزا نپذيرفت. وثوق الدوله در 18 اسفند 1297، تيمور تاش را با اختيارات تام به استانداري گيلان فرستاد و در خرداد 1298، کلنل «استاروسلسکي» فرمانده ي نيروي قزاق با اختيارات تام، مأمور سرکوب نهضت گيلان شد. در عمليات تسخير رشت توپخانه و هواپيماهاي نظامي انگليس هم شرکت داشتند. پيش از حمله ي «کلنل تکاچينکف» از تهران نامه ي تأمين براي ميزرا نوشتند، ولي ميرزا نپذيرفت و پس از درگيري هاي فراوان عده اي از سران نهضت از جمله دکتر حشمت که پزشک بود و به واسطه ي خدمات پزشکي محبوبيت زيادي در لاهيجان کسب کرده بود و در آن جا يک گروه چند صد نفري به نام «نظام ملي» گرد آورده بود، تسليم نيروي دولتي در رشت شد. نيروهاي دولتي تصميم گرفتند، او را به واسطه ي نزديک بودن به ميرزا آزاد کرده تا او ميرزا را ترغيب به تسليم کند و اگر موفق شد يا نشد خود را پس از ده  روز معرفي نمايد، امّا دکتر حشمت، پس از بازگشت به لاهيجان دچار ترديد شد و چون بازگشت او به تأخير افتاد، يک گردان مأمور دستگيري او شد. او با گردان دولتي درگير و شماري از افراد «نظام ملي» کشته شدند و دکتر حشمت دستگير و در دادگاه نظامي در 4 ارديبهشت 1298، محکوم به اعدام شد.


نهضت جنگل و رهبران انقلاب اکتبر روسيه


جنگلي ها در دوران تزارها قيام خود را آغاز و به مخالفت با آنان پرداختند، امّا در آغاز پيروزي انقلاب اکتبر، روابط جنگلي ها با روس ها حسنه شد. پس از چندي روس ها سياست خود را تغيير و از حمايت نهضت جنگل دست کشيده و سرانجام به آن خيانت کردند.


در 28 ارديبهشت 1299 شمسي، ارتش سرخ تحت عنوان سرکوبي به اصطلاح ضدّ انقلابيون وارد بنادر انزلي و غازيان شد. نهضت جنگل که حضور نيروهاي بيگانه در خاک کشور برايش قابل تحمل نبود و حضور آنان را به زيان استقلال ايران مي ديد، اسماعيل آقا جنگلي خواهرزاده ي ميرزا را به عنوان نماينده به ديدار فرمانده ي ارتش سرخ فرستاد. وي قبل از هر سخني سراغ ميرزا را گرفت و تمايل شديد خود را براي ديدار با او اعلام کرد. بنابراين ميرزا در رأس هيأتي به انزلي رفت و در آن جا با فرمانده ي ارتش سرخ ديدار و مذاکره کرد و نسبت به چند موضوع توافق کلي حاصل شد.


اعلام حکومت جمهوري



پس از توافق جنگلي ها با روس ها، سران نهضت به رشت آمدند و در اين شهر اعلام حکومت جمهوري کردند. آنان ضمن انتشار اعلاميه اي با عنوان «فرياد ملت مظلوم ايران از حلقوم فداييان جنگل» به مفاسد دستگاه حاکمه ي ايران و جنايات انگليسي ها اشاره کردند. و در پايان نظريات خود را به شرح ذيل اعلام داشتند:


1-     جمعيت انقلاب سرخ  ايران، اصول  سلطنت را ملغي  کرده،  جمهوري را رسماً اعلام مي نمايد.


2-     حکومت موقت جمهوري، حفاظت جان و مال عموم اهالي را به عهده مي گيرد.


3-     هر نوع معاهده و قراردادي را که قديماً و جديداً با هر دولتي منعقد شده است، لغو و باطل مي شناسد.


4-   حکومت موقت جمهوري، همه ي اقوام بشر را يکي دانسته، تساوي حقوق درباره ي آنان قائل است و حفظ  شعاير اسلامي را از فرايض مي داند.


کودتاي حزب عدالت


پس از ورود ارتش سرخ به ايران، چند تن از اعضاي حزب کمونيستي عدالت باکو نيز از روسيه وارد گيلان شدند. اين افراد در رشت دست به تشکيل حزبي به نام «عدالت» زدند و رفته رفته، ضمن برگزاري اجتماعات و سخنراني ها، عملاً موارد توافق شده ميان جنگلي ها و روس ها را زير پا گذاشتند و تبليغاتي را عليه ميرزا آغاز کردند. ميرزا در تير 1299، معترضانه رشت را ترک کرد و اعلام کرد تا زماني که حزب عدالت از کارهاي خلاف و حمله به اسلام و تبليغ کمونيسم دست بر ندارد به رشت باز نخواهد گشت. به دنبال اين حادثه اعضاي حزب عدالت که بعضي از آنان همچون احسان الله خان و خالو قربان قبلاً از دوستان نزديک ميرزا بودند، درصدد بر آمدند کودتايي را انجام دهند که  طرح آن را قبلاًٌ ريخته بودند. نقشه ي کودتا اين بود که ميرزا يا بايد کشته شود و يا دستگير و از رهبري انقلاب کنار رود. ميرزا که تا حدي از هدف اعضاي حزب و نقشه ي خائنانه ي آنان مطلع شده بود، به جنگل رفت و در اين درگيري ها بسياري از جنگلي ها دستگير يا کشته شدند.


شکست نهضت و شهادت ميزرا کوچک خان جنگلي



پس از تسليم خالو قربان، نيروهاي دولتي وارد رشت شدند و چون مذاکرات صلح با جنگلي ها به نتيجه نرسيد، نيروهاي دولتي به تعقيب جنگلي ها پرداختند. برخي از نيروها متفرق، برخي تسليم و تعدادي نيز کشته شدند. با چنين وضع سخت و دردناکي ميرزا در سرماي شديد زمستان از همسرش خداحافظي کرد و در اعماق جنگل عقب نشست تا بتواند نيروهاي پراکنده را در فرصت مناسب جمع آوري و سازماندهي کند. امّا در اثر سرما مرگ به سراغش مي آيد. روزنامه ي جنگل ارگان نهضت درباره هدف نهضت چنين نوشته است:(1)


«ما قبل از هر چيز طرفدار استقلال مملکت ايرانيم. استقلال به تمام معناي کلمه، يعني بدون اندک مداخله ي هيچ دولت اجنبي، [و طرفدار] اصلاحات اساسي مملکت و رفع فساد تشکيلاتي دولتي، که هر چه بر سرايران آمده از فساد تشکيلات است. ما طرفدار يگانگي عموم مسلمانانيم. اين است نظريات ما که تمام ايرانيان را دعوت به هم صدايي کرده، خواستار مساعدتيم.»


رهبر نهضت جنگل يک روحاني و مرد دين بود. او انقلاب جنگل و همه ي مظاهر آن را از دريچه ي انديشه هاي سياسي که از اسلام آموخته بود، مي نگريست. او يک باره دست به قيام مسلحانه نزد، همه ي راه ها را آزمود و پس از يأس وارد عمل  و مردانه پا به صحنه ي کارزار نهاد.


او شاهد به توپ بسته شدن مجلس شوراي ملي، توسط محمد علي شاه و تحصن علما در سفارت عثماني بود. او به اميد نجات مشروطه به مجاهدين پيوست و در فتح قزوين شرکت کرد و با مشاهده ي اعمال خلاف بعضي از مجاهدين به موطن خود رشت بازگشت، اما بار ديگر به مجاهدين پيوست و در فتح تهران شرکت نمود و با قواي استبداد جنگيد.


علي رغم تلاشي که در تحريف چهره ي ميزرا به عمل آمده، به شهادت تاريخ، وي از مجاهدان مشروطيت و از هواداران جناح اعتداليون مجلس و وفادار به اسلام بود. او سخت به اتحاد جهان اسلام عشق مي ورزيد. تاخت و تازهاي خارجي در صحنه ي سياست و اقتصاد کشور و سياست بازي عناصر منافق و خود فروخته، وضع آشفته گيلان و بي کفايتي دولتمردان، انگيزه هايي بود که اين روحاني جوان، حساس و دلسوخته را به ميدان سياست و سپس به صحنه ي کارزار کشاند.


نخست در برابر استبداد محمد علي شاه ايستاد و سپس با شخصيت هاي با نفوذ تماس گرفت و در آخرين مرحله از تلاش خود سلاح به دست گرفت و در برابر نيروهاي بيگانه به مقاومتي جانانه پرداخت. او بارها در برابر مردم گيلان هدف از نهضت خود را احياي قوانين اسلام اعلام کرد و يادآور شد که ميرزا کوچک هرگز اسلحه را از خود دور نمي کند، مگر وقتي که مطمئن باشد، افراد ايراني از تجاوز متجاوزان بيگانه و ستمکاران داخلي مصون و از امنيت و رفاه برخوردار هستند.


پي نوشت:


1. روزنامه ي جنگل، سال اول، شماره ي 28، به نقل از انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن، عباسعلي عميد زنجاني، ص 370.



[7/2/1387- 10:6 ع] آهستان....... تعطيل نمي‏شود!
[4/2/1387- 10:36 ع] مسيح جان، شما همان دلفين باش!
[3/2/1387- 10:49 ع] آنچه امروز ديدم
[2/2/1387- 9:44 ص] دوست وهابي‏ من و عشق آقاي خاتمي!
[31/1/1387- 11:44 ع] امان از اين حس غريب...
[30/1/1387- 2:32 ع] ابطحي و دم رضا شاه!
[29/1/1387- 1:0 ص] احمدي نژاد و سريالهاي تکراري!
[28/1/1387- 1:22 ص] نه! شيرين ، تو نبايد بميري!
[26/1/1387- 4:12 ع] سيما جان خسته نباشي!
[22/1/1387- 5:26 ع] اين داستان واقعي نيست!
[آرشيو شده ها]