در قرآن درمان بزرگترين درد هست : درد کفر و نفاق و گمراهي وسرگشتگي [امام علي عليه السلام]
دوشنبه 15 مرداد 1386 , ساعت 11:12 صبح

شب، پس از ساعتها کار و خستگي، کنار سفره نشسته‌ام. دختر کوچکم مشغول بازيهاي بچگانه خودش است و منتظر آنکه زودتر شامم را بخورم و براي بازي و گردش، او را به پارک ببرم. تلويزيون هم مطابق معمول، کنار سفره‌ات نشسته به عنوان جزيي از خانواده!‌ بعد از تبليغات اشي مشي و چيپس و پفک، چيزي شبيه روايت فتح پخش مي‌شود و قيافه‌هاي خاکي را مي‌بينم که روي خاکريزهاي داغ نشسته‌اند و به تو نگاه مي‌کنند!‌ در صفحه تلويزيون نوشته شده است:« سال 1362 عمليات والفجر...»


ناگهان ياد حرفهاي سعيد مي‌افتم که جايي مي‌گفت:«شب عمليات والفجر مقدماتي، حاج همت جمله‌اي گفت ... که به خدا قسم اگر فردا از اين 13 کيلومتر رمل و سه کيلومتر موانع عبور نکنيد و خط دشمن را نگيريد، آنهايي که مي‌خواهند به کنفرانس غير متعهد‌ها بروند دستشان خالي خواهد ماند. بايد سياسيون ما با دست پر، حرف بزنند...» نه اشتباه نکنيد! همت براي اين نمي‌جنگيد که پايتخت نشينان برايش هورا بکشند. براي اين هم نمي‌جنگيد که به او لقب و درجه و پست بدهند. براي سياسيون هم نمي‌جنگيد. فرمانده‏ي همت، تنها يک نفر بود. يک پير مرد! اگر باشند آدمهايي که امروز با خواندن اين جملات بخندند، اصلا تعجب نکنيد! اگر همت و يارانش را پياده نظام سياست ناميدند، بر آنان خرده نگيريد! ما مدتهاست که راه را گم کرده‌ايم. درست از همان زماني که مترجم اصلاحات و اصطلاحات آنها شديم! در مرام آنها، همت و امثال همت، همين لقب را دارند. پياده نظام! در منطق آنان، سربازان هميشه بايد پيش قدم باشند و فدا شوند تا آنها در بالا مشغول چانه‌زني‌هاي سياسي خود باشند... از نظر آنها، همت وظيفه‌اش را بخوبي انجام داده‌است. ديگر نوبت چاپ کردن عکسهايش و برگزاري شب شعر و شب خاطره است. برادران و خواهران محترم بسيجي، برويد عکسهاي همت را جمع کنيد و برچسبهايش را بر روي کتابها و دفترتان بچسبانيد. ما حرفهايمان را در کنفرانس هاي مختلف زده‌ايم. همتها هم که رفته‌اند. اصلا آن دوران ديگر گذشته. مبادا حرفهاي «پوپوليستي» بزنيد! چون ديگر حال و حوصله چانه زدن در کنفرانس را نداريم! عجب! باورمان نمي‌شد که روزي برسد که حرفها و عقايد و باورهايمان و مرام و مسلک اماممان، پوپوليستي تلقي شود! گمان نمي‏کرديم که براي اجراي تفکر خميني، مسخره‌مان بکنند و همانها که نام «خط امام» را يدک مي‌کشند، بگويند که:« اينها دارند نظام را به بن بست مي‌کشانند و مي‌خواهند دوباره جنگ براه بياندازند...»


حق با شماست! خيلي نبايد سخت گرفت. تاريخ اين چيزها را زياد به چشم خود ديده. هر دوره‌اي متعلق به همان عصر است و نمي‌توان انتظار داشت که امروز هم مثل ديروز زندگي کنيم! بله دقيقا حق با شماست. با شما هستم آقايان و خانمهايي که راحت بر صندليها و مبلهاي ميليوني خود تکيه زده‌ايد و زير باد کولر درباره آينده سياسي خود فکر مي‌کنيد. خيلي‌هايتان عکس امام و همت و ... را هم به ديوار کاخهايتان کوبيده‌ايد! در هفته بسيج، چفيه به گردن خود مي‌اندازيد! مشکل از شماها نيست. مشکل از مغزهاي معيوب ماست که هنوز هم، خواب گذشته را مي‌بينيم. صحيفه را ورق مي‌زنيم و پاي سخنان امام مي‌نشينيم و آنرا مي‌خوانيم. چطور است بعضي جاهايش را سانسور کنيم؟! لااقل تفسيري، چيزي بر آن بنويسيم! تا من و امثال من با خواندن آن، فکرمان منحرف نشود! مخصوصا آن جاهايي که امام،  به نماينده خود و امام جمعه يک شهر اجازه نمي‌دهد که حتي يک پيکان هم بخرد! يا آنجايي که فرياد مي‌زند:« مگر مسلمانان نمي‌بينند که امروز وهابيت در جهان به کانون‌هاي فتنه و جاسوسي مبدل شده اند که از يک طرف اسلام اشرافيت، اسلام ابوسفيان، اسلام ملاهاي کثيف درباري، اسلام مقدس‌نماهاي بي شعور، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فريب و سازش و اسارت، اسلام حاکميت سرمايه و سرمايه داران بر مظلومين و پابرهنه‌ها و در يک کلمه اسلام آمريکايي را ترويج مي‌کنند و از طرف ديگر سر بر آستان سرور خويش آمريکاي جهانخوار مي‌گذارند» يا آن صفحه‏اي که مي‏گويد : ما مظلومين هميشه تاريخ، محرومان و پابرهنگانيم. ما غير از خدا کسي را نداريم و اگر هزار بار قطعه قطعه شويم، دست از مبارزه با ظالم بر نمي‏داريم... ما اعلام مي‏کنيم که جمهوري اسلامي ايران براي هميشه حامي و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است. ما بايد در ارتباط با مردم جهان و رسيدگي به مشکلات و مسائل مسلمانان و حمايت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نماييم و اينرا بايد از اصول سياست خارجي خود بدانيم...


تلويزيون روشن است و قيافه‌هاي خاکي را نشان ‌مي‌دهد. صداي رزمندگان به گوش مي‌رسد که با هم زمزمه مي‌کنند: ما همه سرباز توايم خميني گوش به فرمان توايم خميني...


نمي‌دانم چرا ناگهان ياد اين صحنه فيلم موج مرده مي افتم که پرويز پرستويي در جواب مسوليني که به او اعتراض مي‌کردند، مي‌گويد:« قرار بود ما بجنگيم و شما پشت جبهه مواظب زن و بچه‌هاي ما باشيد. وجدانمون رو قاضي کنيم. کداميک از ما به وظيفه خودمون عمل نکرديم؟!»


 



[7/2/1387- 10:6 ع] آهستان....... تعطيل نمي‏شود!
[4/2/1387- 10:36 ع] مسيح جان، شما همان دلفين باش!
[3/2/1387- 10:49 ع] آنچه امروز ديدم
[2/2/1387- 9:44 ص] دوست وهابي‏ من و عشق آقاي خاتمي!
[31/1/1387- 11:44 ع] امان از اين حس غريب...
[30/1/1387- 2:32 ع] ابطحي و دم رضا شاه!
[29/1/1387- 1:0 ص] احمدي نژاد و سريالهاي تکراري!
[28/1/1387- 1:22 ص] نه! شيرين ، تو نبايد بميري!
[26/1/1387- 4:12 ع] سيما جان خسته نباشي!
[22/1/1387- 5:26 ع] اين داستان واقعي نيست!
[آرشيو شده ها]