بيم از خدا، کليد هر حکمتي است . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
چهارشنبه 4 مهر 1386 , ساعت 5:24 عصر

چند سال پيش، زماني که اهواز بودم و درس مي‏خوندم، مدتي با يه بنده خدايي رفيق شدم و شب و روز، با اون بودم. هر چند يه روز، بي سر و صدا ناپديد شد!؟ توي اين مدت هرگز متوجه پاهاي ايشان نشدم تا اينکه يه شب، وقتي اون مرد بزرگ، زودتر از ما خوابيد :


جانباز



[7/2/1387- 10:6 ع] آهستان....... تعطيل نمي‏شود!
[4/2/1387- 10:36 ع] مسيح جان، شما همان دلفين باش!
[3/2/1387- 10:49 ع] آنچه امروز ديدم
[2/2/1387- 9:44 ص] دوست وهابي‏ من و عشق آقاي خاتمي!
[31/1/1387- 11:44 ع] امان از اين حس غريب...
[30/1/1387- 2:32 ع] ابطحي و دم رضا شاه!
[29/1/1387- 1:0 ص] احمدي نژاد و سريالهاي تکراري!
[28/1/1387- 1:22 ص] نه! شيرين ، تو نبايد بميري!
[26/1/1387- 4:12 ع] سيما جان خسته نباشي!
[22/1/1387- 5:26 ع] اين داستان واقعي نيست!
[آرشيو شده ها]