هر کس مردمي را دوست بدارد [ در روز قيامت ] با آنان محشور خواهد شد. [رسول خدا صلي الله عليه و آله]
شنبه 21 مهر 1386 , ساعت 5:53 عصر

  


       پنجه گربه              


در شبي که قرار بود، بيننده اخراجي‏ها از تلويزيون باشيم، بر اثر فشار عوامل نامعلوم (و البته کمي هم معلوم!) اين فيلم پخش نشد اما در عوض صدا و سيما بر مردم منت نهاد و آن شب تا به سحر، فيلمهاي مختلفي را به نمايش گذاشت. از جمله اين فيلمها، کمدي کلاسيکي بود با عنوان « پنجه گربه» و با هنرمندي کمدين معروف « هارولد لويد». اگر چه قبلا چند باري اين فيلم را ديده بودم، اما تماشاي آن، اينبار لطف خاصي داشت. راستش را بخواهيد پس از ديدن اين فيلم ذهنم درگير شد و ناخودآگاه به ياد اوضاع و احوال امروز جامعه افتادم. ( بيشتر از اين نمي‌توانم توضيح بدهم! داستانش را مي‌نويسم تا آنهايي که فيلم را نديده‌اند خود قضاوت کنند!):


گر حکم شود که مست گيرند  در شهر هر آنچه هست گيرند!


ماجراي فيلم مربوط مي‌شود به جوان ساده‌دلي که پس از سالها اقامت در کشور چين، به زادگاه خود برمي‌گردد و برحسب اتفاق توسط عده‌اي از صاحبان قدرت و ثروت بعنوان نامزد پست رياست شهرداري معرفي مي‌گردد. درحقيقت اين پيشنهاد، تنها حربه‌اي بود براي ادامه رياست و قدرت همان افراد فاسد قبلي. چرا که هيچ‌کس انتظار پيروزي او را در انتخابات نداشت، اما برخلاف انتظار همگان، اسم او از صندوق آراي مردم بيرون مي‏آيد و اين آغاز مشکلات شهردار جديد با قدرتمندان سابق است!... شهردار جديد که توسط مردم، از فساد و جنايت و رشوه و بي‌عدالتي حاکم بر شهر آگاه مي‌شود، تصميم به مبارزه با آنها مي‌گيرد و بر اين اساس همه مسئولين فاسد قبلي را از کار برکنار مي‌کند و ماليات‌هاي معوقه را باز پس مي‌گيرد و ... و اينچنين خشم و کينه آنها را نسبت به خود بيشتر مي‌کند. آنها که قدرت و شوکت گذشته خود را بر باد فنا ديدند، دست زدند به انواع و اقسام تهديد و تخريب تا شايد از اين طريق بتوانند خللي در برنامه‏هاي مرد جوان ايجاد کنند. اما تهديدات و کارشکني‌هاي مخالفان، تاثيري بر تصميمات شهردار نداشت تا اينکه در نهايت، او اسير توطئه صاحبان قدرت مي‌شود و متهم به دريافت رشوه و سوءاستفاده از قدرت!... شهردار جوان به منظور رهايي از اين اتهام و همچنين شناسايي خرابکاران شهر، دست به دامن يک سنت قديمي چيني مي‌شود. سنتي که طبق گفته او قرنها سابقه داشته و بر طبق آن گردن جنايتکاران بايستي با شمشير قطع ‌شود! به همين‌ منظور، به دستور او همه افراد مشکوک و سابقه‌دار و فاسد و جنايتکار شهر، که در ميان آنها، مسولان سابق و صاحبان قدرت و ثروت هم حضور دارند، دستگير و به محل معيني برده مي‌شوند. جمعيت دستگير شده که تعداد آنها هم بسيار زياد است، حاضر به اعتراف و لو دادن عامل اصلي جنايات نمي‌شود. اما سرانجام با ترفند شهردار جوان و با نشان دادن شمشير بزرگ چيني که براي گردن زدن جنايتکاران آماده شده است، وحشت در دل آنها مي‏افتد و همگي به جرم و خطاي خود اعتراف مي‌کنند و سردسته آنها نيز مشخص مي‏شود! ... ( البته هرگز کار به خشونت نکشيد و گردني هم قطع نشد. در حقيقت همه اينها تنها نمايشي بود براي اعتراف گرفتن از مجرمان!!)


نتيجه گيري تلويزيوني: ساعت پخش فيلمهايي که سنتهاي چيني را نشان مي‏دهند از نيمه هاي شب به نيمه هاي روز تغيير پيدا کند.


نتيجه گيري سينمايي : بايد از فيلمهايي که سنتهاي چيني را به ما معرفي مي‌کنند حمايت بيشتري شود.


نتيجه گيري اخلاقي: فيلمهايي با محتواي سنت‏هاي چيني، با اخلاقيات جامعه ما کاملا سازگار است.


نتيجه گيري مشارکتي: تلويزيون با نمايش سنتهاي چيني، خشونت را در جامعه تبليغ و ترويج مي‌کند.


نتيجه گيري جامعه شناختي: حتي در جوامع داراي دموکراسي مانند آمريکا هم، سنتهاي چيني مي‌تواند راهگشا باشد.


نتيجه گيري سياسي: کشور ما شديدا نيازمند سنتهاي چيني است!


نتيجه گيري نهايي : هيچگونه قصد و منظور خاصي از بيان سنتهاي چيني نداشتم!



[7/2/1387- 10:6 ع] آهستان....... تعطيل نمي‏شود!
[4/2/1387- 10:36 ع] مسيح جان، شما همان دلفين باش!
[3/2/1387- 10:49 ع] آنچه امروز ديدم
[2/2/1387- 9:44 ص] دوست وهابي‏ من و عشق آقاي خاتمي!
[31/1/1387- 11:44 ع] امان از اين حس غريب...
[30/1/1387- 2:32 ع] ابطحي و دم رضا شاه!
[29/1/1387- 1:0 ص] احمدي نژاد و سريالهاي تکراري!
[28/1/1387- 1:22 ص] نه! شيرين ، تو نبايد بميري!
[26/1/1387- 4:12 ع] سيما جان خسته نباشي!
[22/1/1387- 5:26 ع] اين داستان واقعي نيست!
[آرشيو شده ها]