اخيرا مرجع بزرگواري با اشاره به برگزاري کنگره بزرگداشت مولانا فرمودهاند: « افرادي که کنگره بزرگداشت مولوي را در ايران برگزار کردهاند و آن حرف ها را بيان نمودند بايد از امام زمان (عج) خجالت بکشند.» مرجع محترم ديگري هم در اين خصوص گفتهاند: « کتاب شعر مولوي از نظر ادب و تمثيل قابل استفاده است، ولي در اين کتاب انحرافات بسياري وجود دارد که با اصول و عقايد ما همخواني ندارد و سبب منحرف شدن جامعه ميشود.»...
نوشتن اينبار کمي سخت است. هم بايد احترام مراجع بزرگوار را حفظ کرد و هم بايد از مردي سخن گفت که اشعار و انديشه هايش جهان را در نورديده است. عارفي که مراحل عاليه عرفان را گذرانده و انسانهاي بيشماري را پس از خود از جام مثنوي معنوياش سيراب کردهاست. اما علي رغم همه اينها، در زندگي پر فراز و نشيب او و آثار و مکتوباتش شايد مطالبي وجود داشته باشد که قضاوت را دربارهاش کمي سخت کند. به عنوان مثال ميتوان به اشعاري از مثنوي اشاره کرد که که درباره معاويه سروده است و يا آنهايي که ظاهرا بر عليه شيعه و يا اهل تشيع هست. البته بسياري از مولوي شناسان، زبان او را در مثنوي، همراه با کنايه و ايهام و رمز و راز ميدانند...
به هرحال ضمن احترام به مراجع بزرگوار تقليد، ميخواهم به مطلبي از کتاب «روح مجرد» اشاره کنم و نظر استاد مسلم اخلاق و عرفان مرحوم آقاي سيد علي قاضي ( استاد عرفان شخصيتهايي چون علامه طباطبايي و آيت الله بهجت و ...) را درباره مولوي بيان کنم. در بخشي از اين کتاب ميخوانيم: « ايشان ملاي رومي را هم عارفي رفيع مرتبه ميدانستند و به اشعار وي استشهاد مينمودند و او را از شيعيان خالص اميرالمومنين (ع) ميشمردند. مرحوم قاضي قائل بودند که محال است کسي به مرحله کمال برسد و حقيقت ولايت براي او مشهود نگردد و ميفرمودند وصول به توحيد فقط از ولايت است. ولايت و توحيد يک حقيقت ميباشند. بنابراين بزرگان از معروفين و مشهورين عرفا که اهل سنت بودهاند، يا تقيه ميکردهاند و در باطن شيعه بودهاند و يا به کمال نرسيدهاند.» ( روح مجرد ص 343)
البته لازم به ذکر است که مولوي تنها شخصيتي نيست که مورد مناقشه و اختلاف علما است، عرفاي مشهور ديگري هم وجود داشتهاند که همواره مورد بحث و اختلاف فريقين بودهاند. به عنوان مثال ميتوان به عارف مشهور «ابن عربي» اشاره کرد. گروهي او را از علماي اهل سنت و برخي هم او را پيرو مذهب شيعه دانستهاند. نکته جالب در خصوص ابن عربي اينست که عکس اين قضيه هم وجود دارد، يعني در ميان علماي شيعه و سني کساني وجود داشته و دارند که سعي کردند ابن عربي را از خود دور کنند و به طرف مقابل نسبت دهند!! اما بايد اعتراف کنيم که علماي بزرگ شيعه مانند امام خميني و علامه طباطبايي و آقاي قاضي و ... همواره از او به نيکي ياد کرده و در کتب خود، از او و مکتوباتش نام بردهاند و همه اينها در حالي است که در آثار ابن عربي مطالبي وجود دارد که ظاهرا بر عليه شيعه و شيعيان نوشته شده است...
در کتاب «اسوه عارفان » ميخوانيم مرحوم آقاي قاضي به ابن عربي و کتاب « فتوحات مکيه» وي بسيار توجه داشتند و ميفرمودند: محيي الدين از کاملين است و در فتوحات او، شواهد و ادله فراوان است که او شيعه بوده است؛ و مطالبي که مناقض با اصول مسلمه اهل سنت است بسيار است...» حتي امام راحل در پيام خود به گورباچف، آنجا که او را به آيين اسلام دعوت ميکند و نام دانشمندان اسلام را براي او ذکر ميکند، از ابن عربي هم ياد ميکنند. آقاي جوادي آملي در کتاب « آواي توحيد» که شرح و تفسيري است بر نامه امام خميني به گورباچف در اين خصوص ميفرمايند: « ... در فتوحات تصريح ميکند به اينکه نزديکترين مردم به رسول اکرم (ص) علي بن ابيطالب (ع) است که داراي (اسرار انبيا) است و نيز اينکه ميگويد سرانجام آتش دوزخ به برکت اهل بيت نسبت به دوزخيان برد و سلام ميشود. هرگز کسي که در پيشگاه عترت طاهره اين قدر متواضع است، آن نقل را تاييد نميکند. ( اشاره به سخني از ابن عربي عليه شيعه!) »
و همچنين شيخ بهايي در ذيل حديث 36 از کتاب اربعين، از محي الدين به عنوان عارف کامل ياد نموده و بعد از گفتار وي درباره حضرت مهدي (عج) چنين ميگويد: « شايد بر مرام او مطلع شوي» مرحوم صدرالمتالهين در شرح اصول کافي بعد از نقل مبسوط گفتار ابن عربي، چنين مي فرمايند: « ... نگاه کنيد اي برادران، در طي سخنان او مطالبي است که بر کيفيت مذهب او دلالت ميکند.»
شعراني در مبحث «اشراط الساعه» و ظهور حضرت مهدي (عج) و در مواضع ديگر چنين ميگويد: «...عبارت محيالدين در باب 366 از فتوحات اين است: « بدانيد که خروج مهدي (عج) حتمي است و او از عترت رسول الله است و از فرزندان فاطمه (ع) ميباشد و جد او حسين بن علي (ع) و پدر او حسن عسگري فرزند امام محمد علي نقي (با نون) فرزند محمد تقي (با تاء) فرزند امام عليالرضا فرزند امام موسي الکاظم فرزند امام جعفرالصادق فرزند امام محمد الباقر فرزند امام زينالعابدين علي فرزند حسين فرزند امام عليبن ابيطالب عليهم السلام ميباشد.»
آيه الله جوادي آملي در اين مورد در کتاب آواي توحيد مينويسند: « اين گونه دقيق ضبط کردن و «نقي» با نون را از «تقي» با تا، جدا ساختن براي صيانت افکار مذهبي است؛ در حاليکه در کتاب فتوحات کنوني اثري از اين عبارتها نيست، بلکه فقط يک جمله گمراه کننده دارد که :« جده حسن بن علي!» و شعراني اين مطلب را در سال 958 نوشته و چنين ميگويد :« عمر شريف حضرت مهدي (ع) در اين تاريخ 706 سال ميباشد»...
[4/2/1387- 10:36 ع] مسيح جان، شما همان دلفين باش!
[3/2/1387- 10:49 ع] آنچه امروز ديدم
[2/2/1387- 9:44 ص] دوست وهابي من و عشق آقاي خاتمي!
[31/1/1387- 11:44 ع] امان از اين حس غريب...
[30/1/1387- 2:32 ع] ابطحي و دم رضا شاه!
[29/1/1387- 1:0 ص] احمدي نژاد و سريالهاي تکراري!
[28/1/1387- 1:22 ص] نه! شيرين ، تو نبايد بميري!
[26/1/1387- 4:12 ع] سيما جان خسته نباشي!
[22/1/1387- 5:26 ع] اين داستان واقعي نيست!
[آرشيو شده ها]