آيا ميتوان تو را ديد، تو را شنيد؟...
آيا ميتوان با تو گريست، با تو خنديد؟
آيا ميتوان با تو پرواز کرد تا آسمان، با تو نشست بر خاک؟
آيا ميتوان با تو غروب، دلتنگ شد، غربت را فرياد زد؟
آيا ميتوان با تو آه را معنا کرد، دردها را درمان؟
آيا ميتوان با تو بغضها را شکست، غصهها را گفت؟
آيا ميتوان با تو چشمها را بست، اشکها را شست؟
آيا ميتوان با تو جاري شد، رفت، مرد...
[4/2/1387- 10:36 ع] مسيح جان، شما همان دلفين باش!
[3/2/1387- 10:49 ع] آنچه امروز ديدم
[2/2/1387- 9:44 ص] دوست وهابي من و عشق آقاي خاتمي!
[31/1/1387- 11:44 ع] امان از اين حس غريب...
[30/1/1387- 2:32 ع] ابطحي و دم رضا شاه!
[29/1/1387- 1:0 ص] احمدي نژاد و سريالهاي تکراري!
[28/1/1387- 1:22 ص] نه! شيرين ، تو نبايد بميري!
[26/1/1387- 4:12 ع] سيما جان خسته نباشي!
[22/1/1387- 5:26 ع] اين داستان واقعي نيست!
[آرشيو شده ها]