محمد باقر قاليباف، با اشاره به جريمه 63 ميليارد توماني شهرداري از سوي سازمان تعزيرات حکومتي، گفت: البته من مرجع قضاوت نيستم، اما اقدام اين سازمان غيرقانوني است و در واقع سازمان تعزيرات حکومتي موظف به کنترل قيمت اقلام مصرفي همچون روغن، برنج، گوشت و پرتقال و غيره است، تا اين اقلام را به مردم گران ندهند. اما ظاهرا نتوانستند در اين زمينه کاري بکنند و به قيمت طرح ترافيک پرداختهاند...
اين حرفها را از هر کس ميشنيديم خيالي نبود، اما وقتي از آقاي شهردار محترم ميشنويم ديگر نميشود ساکت ماند و حرفي نزد. آخر آقاي قاليباف، شما ديگر چرا؟ شما که از اوضاع و احوال مملکت ما خبر داري، اين چه حرفي بود که زدي؟ حالا گيريم برادران عزيز ما در تعزيرات حکومتي، عرضه کنترل قيمتهاي سيب و گلابي و پرتقال را نداشته باشند، اين دليل ميشود که شما بيايي عقدههاي شخصيات را سر آنها خالي کني و همه زحمات آنها را ناديده بگيري؟ مگر مشکل ما، فقط روغن و گوشت و تخم مرغ است که شما فلسفه تشکيل سازمان را اينقدر پايين ميآوري؟ شما فکر مي کني که مردم ما فقط به فکر شکمشان هستند که اينقدر از اين مسائل حرف ميزني؟ اصلا ببينم مثل اينکه برايتان تازگي دارد که ميبينيد در اين مملکت، بعضيها در جاههايي که بهشان مربوط نميشود، رفت و آمد ميکنند يا به کارهاي اصليشان مشغول نميشوند؟! انگار فکر ميکنيد که هر کسي سر جاي خودش نشسته؟! مگر يادتان رفته همين چند سال پيش، کارگردان محترمي نماينده مجلس شد و نيمي از چهار سال را چرت ميزد و نيم ديگرش را هم که بيدار ميشد، آدامسش را ميجويد!! يا همين حالا، فيلمساز ديگري که اتفاقا چند روزي مهمان آمريکاييها بود توي عراق، الان شده نماينده مجلس! يا قهرمان کشتي ما، تا پارسال روي تشک، زير يه خم حريفان را ميگرفت، الان شده عضو شوراي شهر! يا قهرمان ديگرمان که هنوز در مسابقات تکواندو شرکت ميکند و مدال هم ميآورد و البته شغل دومشان هم، عضويت در شوراي شهر تهران است! اصلا خود شما، مگر قبلا پليس نبوديد، خوب حالا شديد شهردار تهران! اينکه ديگر ناراحتي ندارد برادر. الحمدالله، ما از اين موارد در کشورمان زياد داريم و براي مردم ما هم چيز عجيب و غريبي نيست! حالا شما فقط گير دادي به اين سازماني ها که چي، مي خواهي قيمت گوشت و پرتقال و تخم مرغ را از اين هم که هست، گرانتر کني؟! ها، يره؟!
[4/2/1387- 10:36 ع] مسيح جان، شما همان دلفين باش!
[3/2/1387- 10:49 ع] آنچه امروز ديدم
[2/2/1387- 9:44 ص] دوست وهابي من و عشق آقاي خاتمي!
[31/1/1387- 11:44 ع] امان از اين حس غريب...
[30/1/1387- 2:32 ع] ابطحي و دم رضا شاه!
[29/1/1387- 1:0 ص] احمدي نژاد و سريالهاي تکراري!
[28/1/1387- 1:22 ص] نه! شيرين ، تو نبايد بميري!
[26/1/1387- 4:12 ع] سيما جان خسته نباشي!
[22/1/1387- 5:26 ع] اين داستان واقعي نيست!
[آرشيو شده ها]