کار نيک را به جاى آريد و چيزى از آن را خرد مشماريد که خرد آن بزرگمقدار است و اندک آن بسيار ، و کسى از شما نگويد ديگرى در انجام کار نيک از من سزاوارتر است که به خدا سوگند ، بود که چنين شود ، چه نيک و بد را مردمانى است ، هر کدام را وانهاديد اهل آن ، کار را به انجام خواهد رسانيد . [نهج البلاغه]
جمعه 21 دي 1386 , ساعت 9:18 عصر

 چند روز پيش، خانم «هيلاري کلينتون» کانديداي رياست جمهوري آمريکا ، در جريان سخنراني‏اش در نشستي انتخاباتي، احساساتش گل کرد و چنان اشک ريخت که فضاي جلسه را تا دقايقي پر از احساسات و عواطف مادرانه کرد! رقباي ايشان هم از فرصت استفاده کردند و همه جا، جار زدند که بله ايشان مي‏خواهد از احساسات مردم سو استفاده کند! آنوقت ، در همين کشور خودمان هم عده‏اي در تحليلهاي سياسي تلويزيون، حرفهاي مخالفان خانم کلينتون را تکرار مي‏کنند! من نمي‏دانم چرا ما هميشه عادت داريم که به آدمها و کارهايشان بدبين باشيم؟ يعني آدم نمي‏تواند داراي قلبي مهربان و رئوف باشد؟ يعني در اين دنياي مردانه و خشن، اگر يک خانم بيايد و جلوي دوربينهاي تلويزيوني براي کودکان و اطفال بي سرپناه اشک بريزد، دچار جنايت شده است؟! علي‏هذا، اينجانب ضمن قدرداني از اين اقدام انساني خانم هيلاري، نهايت مسرت و شادماني خود را از گسترش فرهنگ گفتگوي تمدنهاي خاتمي عزيز اعلام مي‏نمايم. چرا که امروز علي رغم مخالفت‏هاي فراوان دشمنان داخلي و خارجي، شاهد تثبيت انديشه‏هاي سيد در سراسر دنيا هستيم! فراموش نکنيم که فرهنگ گريه و اشک ريختن را جناب آقاي خاتمي در انتهاي دوره اول رياست‏جمهوري خود مطرح کردند و خودشان هم به درستي آنرا اجرا کردند تا جاييکه بسياري از جماعت احساساتي و دلشکسته، از جمله مادربزرگ خود بنده، دلشان به حال سيد سوخت و يکبار ديگر ايشان را به رياست جمهوري مملکت انتخاب کردند! به هر حال بايد خداوند را شاکر باشيم که گريه هاي آنروز خاتمي، به نتيجه رسيد و امروز شاهد فراگير شدن آن در انتخابات همه نقاط عالم حتي کشورهاي دشمن هستيم!



                            



[7/2/1387- 10:6 ع] آهستان....... تعطيل نمي‏شود!
[4/2/1387- 10:36 ع] مسيح جان، شما همان دلفين باش!
[3/2/1387- 10:49 ع] آنچه امروز ديدم
[2/2/1387- 9:44 ص] دوست وهابي‏ من و عشق آقاي خاتمي!
[31/1/1387- 11:44 ع] امان از اين حس غريب...
[30/1/1387- 2:32 ع] ابطحي و دم رضا شاه!
[29/1/1387- 1:0 ص] احمدي نژاد و سريالهاي تکراري!
[28/1/1387- 1:22 ص] نه! شيرين ، تو نبايد بميري!
[26/1/1387- 4:12 ع] سيما جان خسته نباشي!
[22/1/1387- 5:26 ع] اين داستان واقعي نيست!
[آرشيو شده ها]