سالها پيش مرحوم دکتر شريعتي درباره حر اينچنين گفت:«فرض کنيد که اين ماجرا اصلا اتفاق نيافتاده باشد و فيلمسازي بخواهد چنين داستاني را به نمايش بگذارد، آيا زندگي حر، زيباترين داستانها نيست؟!» (نقل به مضمون) اکنون از من خواستهاند که درباره آن آدمها بنويسم. درباره آنهايي که همه زندگي و رفتار و کردارشان و حتي مرگشان جز زيبايي نبود. آيا دشوارتر از اين هم ميتواند وجود داشته باشد؟! زيبايي را تنها زيباشناسان ميتوانند درک کنند و دربارهاش سخن بگويند و بنويسند. من اگر ميتوانستم به سراغ اين صحنهها ميرفتم:
1 - مسلم، پس از خواندن نماز در مسجد کوفه، چه حالي داشت وقتي پشت سرش را نگاه کرد و کسي را نديد؟!
2- زهير، عثماني بود و دل خوشي هم از علي(ع) و فرزندانش نداشت. در سفر کربلا به ناچار همراه با کاروان امام شد، اما سعي ميکرد که خيمه اش را دورتر از خيام اهل بيت برپا کند تا چشمش به چشم امام نخورد!... در خيمه امام چه شد و چه گفت و چه شنيد که پس از بيرون آمدن ، علوي و حسيني شد؟!
3- و حر، آنگاه که جانب امام را گرفت و به سمتش آمد، آيا حسرت روزي را نميخورد که خود راه را بر امام بسته بود؟!
اين موج از اينجا به من رسيد...
من هم دعوت ميکنم از دلنوشته هاي نقطه، خادمه الزهرا ، آتش عشق ، پارسانيک و روح و ريحان
[4/2/1387- 10:36 ع] مسيح جان، شما همان دلفين باش!
[3/2/1387- 10:49 ع] آنچه امروز ديدم
[2/2/1387- 9:44 ص] دوست وهابي من و عشق آقاي خاتمي!
[31/1/1387- 11:44 ع] امان از اين حس غريب...
[30/1/1387- 2:32 ع] ابطحي و دم رضا شاه!
[29/1/1387- 1:0 ص] احمدي نژاد و سريالهاي تکراري!
[28/1/1387- 1:22 ص] نه! شيرين ، تو نبايد بميري!
[26/1/1387- 4:12 ع] سيما جان خسته نباشي!
[22/1/1387- 5:26 ع] اين داستان واقعي نيست!
[آرشيو شده ها]