نيک بخت نشود آن که برادرانش شوربخت اند . [امام علي عليه السلام]
شنبه 4 اسفند 1386 , ساعت 9:24 صبح

ديشب کبوتر بي‏بال مي‏گفت که آهستان تبديل شده به سياستستان! همه مطالب وبلاگت رنگ و بوي سياست گرفته. گفتم :من که حال و حوصله سياست را ندارم، همينجوري اتفاقي سياسي شده! گفت :«آره معلوه که يهويي شده!» بنده خدا راست مي‏گفت. نگاهي به سر تا پاي وبلاگم انداختم، همش ذکر خير آقاي کروبي بود و ابطحي. (چه کنم که اينروزها ارادت خاصي به آقايان پيدا کرده‏ام!) خلاصه امشب دنبال يک سوژه غير سياسي بودم که اخبار ورزشي شبکه خبر اعلام کرد:«امير قلعه‏نويي، بيژن ذوالفقارنسب و افشين قطبي گزينه‏هاي اصلي براي مربي‏گري تيم ملي فوتبال ايران هستند» همچنين شايعاتي هم اين روزها نقل محافل و نشريات ورزشي شده است که از نامزدي علي دايي براي اين پست حکايت دارد! البته اين احتمالات به اين دليل پررنگ شده‏اند که بالاخره خاوير کلمنته اسپانيايي قيد سرمربي‏گري تيم ملي فوتبال ايران را زد و ملتي را از غم فراق خود رنجور ساخت! 


پس از استقبال پرشور ملت هميشه در صحنه از کلمنته که بنا به گفته بسياري از کارشناسان و وبلاگ نويسان ورزشي، هرگز چنين استقبالي را در طول عمر خود نديده بود، خيلي‏ها بر اين باور بودند که وي چنان تحت تاثير خيل عظيم جمعيت قرار گرفته که محال است مهمان نوازي ما ايرانيان را فراموش کند. اين استقبال به قدري جالب و غيرمنتظره بود که تعدادي از سايتهاي خبري آن حادثه عظيم را اينگونه توصيف کردند: عشق‌ و حادثه‌ در فرودگاه‌ امام(ره) وحشتناک‌ترين‌ استقبال‌ از يک‌ مربي‌ بزرگ‌ جهان!... ما آنقدر از ديدن مهمان خارجي خود جوگير شده بوديم که نزديک بود همان روز اول او را راهي بيمارستان کنيم. چرا که بطور خيلي يهويي پله هاي برقي فرودگاه هنگام پايين آمدن آقاي کلمنته دچار شتاب بيشتري شد و اگر آقاي شفق به داد ايشان نرسيده بودند، احتمالا با يک فاجعه  انساني و ورزشي روبرو مي‏شديم! به هر حال آن نگاههاي معنادار آقاي باسکي، کار خودش را کرد و ايشان به اين بهانه که شبها در زير آسمان ايران خوابش نمي‏برد و حتما بايد در اسپانيا بخوابد، دل دوستداران تيم ملي را شکست! اينجاست که ياد پيامکهاي روزهاي جام جهاني آلمان مي‏افتم که:«علي دايي اعلام کرده است تا جام جهاني سال 2010 در تيم ملي خواهد ماند و انشا الله در جام جهاني بعدي جبران مي‏کند!» 


 خاوير کلمنته در جمع دوستان!  باز هم خاوير کلمنته و دوستان!



[7/2/1387- 10:6 ع] آهستان....... تعطيل نمي‏شود!
[4/2/1387- 10:36 ع] مسيح جان، شما همان دلفين باش!
[3/2/1387- 10:49 ع] آنچه امروز ديدم
[2/2/1387- 9:44 ص] دوست وهابي‏ من و عشق آقاي خاتمي!
[31/1/1387- 11:44 ع] امان از اين حس غريب...
[30/1/1387- 2:32 ع] ابطحي و دم رضا شاه!
[29/1/1387- 1:0 ص] احمدي نژاد و سريالهاي تکراري!
[28/1/1387- 1:22 ص] نه! شيرين ، تو نبايد بميري!
[26/1/1387- 4:12 ع] سيما جان خسته نباشي!
[22/1/1387- 5:26 ع] اين داستان واقعي نيست!
[آرشيو شده ها]