ديوانه مريخي
اگر به خاطر داشته باشيد ، قبلاً گفته بودم که من دوستي دارم که در مريخ مشغول تحصيل است . از اين دوست بنده ، تاکنون هيچ خيري به من نرسيده الا اين که هر چند روزي يکبار خاطر شريف مرا با اخباري عجيب و غريب از آن سرزمين عجيب و غريب مي آزارد . من چند بار تا به حال به اين دوستم اخطار داده ام که بابا ، به پير به پيغمبر من اوضاع درست و حسابي ندارم اينقدر سر به سر من نگذار اما دريغ از ذره اي حس همدردي . البته اون بنده خدا هم حق دارد . توي غربت و تنهايي و بي کسي آدم دنبال کسي مي گردد که با اون درددل کند . خلاصه داشتم مي گفتم چند روز پيش ، دوستم با من تماس گرفت و شرح حال ديوانه اي را برايم تعريف کرد که اين روزها بدجوري توي مريخ معروف شده و تمام روزنامه ها و شبکه هاي راديو و تلويزيون مريخ ماجراي او را تحت پوشش قرار داده اند.
خدا را صد هزار مرتبه شکر که ما مريخي از آب در نيامده ايم . خدا را هزاران مرتبه شکر که ما اهل زمينيم . مي پرسيد چرا ، اول خودتان اين ماجرا را بخوانيد بعداً به شما مي گويم :
« خواهش مي کنم ضمن معرفي خود علت ديوانگي خود را بگوييد و بفرماييد که چند سال است که شما ديوانه ايد ؟
با سلام خدمت همه اهالي مريخ ، بنده (ج ز )هستم و 10 سالي هست که ديوانه ام . علتش هم بر ميگردد به زماني که ما قصد داشتيم خانه دار شويم و من به اصرار عيالم تصميم گرفتم به بنگاهي سر بزنم که زمينهايي با شرايط مناسب و سند درست و حسابي به اقشار آسيب پذير مي داد . چون آن بنگاه کاملا قانوني بود و زير نظر ... اداره مي شد ، ما هم مثل بقيه، ... شديم و هر چي پس انداز کرده بوديم ريختيم به حساب آقايان . چون ناف ما از اول با خوش شانسي بريده بودند ، طرف همه پولها رو برداشت و فرار کرد و ناپديد شد... ما هم که چاره نداشتيم رفتيم و از اداره اي که آن بنگاه را قانوني اعلام کرده بود شکايت کرديم . آقا جان برايتان بگويم که دو روز بعد از دادگاه نامه اي به دستم رسيد . من اولش فکر کردم که حتماً قرار است به شکايت من رسيدگي شود ولي بعد متوجه شدم که من خودم متهم هستم . بله آن اداره از من به علت تشويش اذهان عمومي و توهين و افترا و ... شکايت کرده بود . من بيچاره هم رفتم دادگاه . روز دادگاه ناگهان متوجه شدم که آقاي قاضي همان کسي هست که ما دنبالش هستيم . يعني همان فراري کلاهبردار. من که به کلي گيج شده بودم شروع کردم به داد و فرياد کردن و فحش دادن و ... خلاصه همان روز اول مرا به جرم توهين به قاضي و قانون و ... چند ماه زنداني کردند . پس از آزادي ، دوباره آن اداره بحث محکوميت من را ادامه داد و من يکبار ديگر به زندان افتادم . بعد از آزادي مجدد و با توجه به اينکه ديدم از اين راه به نتيجه نمي رسم ، بنا به نصيحت دوستانم نامه اي نوشتم به آقاي ... و کل ماجرا را از سير تا پياز نوشتم . بعد از چند روز نامه اي از دفتر آقاي ... به دستم رسيد و از من خواسته بودند که در تاريخ فلان به آنجا بروم . من خوشحال از اينکه بالاخره حق به حقدار مي رسد ، در تاريخ قيد شده به آنجا رفتم اما... حدس مي زنيد چه کسي را ديده باشم . همان آقاي فراري و کلاهبردار و قاضي را ...
خوب آقاي (ج ز) نتيجه آن ديدار چه شد ؟
نتيجه آن شد که مرا دوباره محکوم کردند . اما اينبار نه به زندان بلکه به تيمارستان . مرا ديوانه معرفي کردند و اعلام کردند که وجود من براي اجتماع و مردم خطرناکه . البته خودم هم اين را قبول دارم که من ديوانه ام .»
حالا متوجه حرف من شديد که گفتم بريد خدا را شکر کنيد که زميني هستيد نه مريخي ؟ چون خوشبختانه ما زمينيها از اين مشکلاتي که هر از چند گاهي در مريخ اتفاق مي افتد ، در سرزمين خود نداريم !!!
[4/2/1387- 10:36 ع] مسيح جان، شما همان دلفين باش!
[3/2/1387- 10:49 ع] آنچه امروز ديدم
[2/2/1387- 9:44 ص] دوست وهابي من و عشق آقاي خاتمي!
[31/1/1387- 11:44 ع] امان از اين حس غريب...
[30/1/1387- 2:32 ع] ابطحي و دم رضا شاه!
[29/1/1387- 1:0 ص] احمدي نژاد و سريالهاي تکراري!
[28/1/1387- 1:22 ص] نه! شيرين ، تو نبايد بميري!
[26/1/1387- 4:12 ع] سيما جان خسته نباشي!
[22/1/1387- 5:26 ع] اين داستان واقعي نيست!
[آرشيو شده ها]