«در حالي که به اذعان مقامات سياسي بلندپايه نظام و اکثر صاحب نظران دلسوز، کشور در شرايط ويژهاي به سر ميبرد و به سبب ناکارآمدي، بيتجربگي و خامدستي جريان دولتي حاکم، رفته رفته شرايط عمومي کشور به وضعيت نگرانکنندهاي سوق مييابد و در حالي که فشار ناشي از سياستهاي غلط و ناکارآمد اجرايي دولت نهم و حاميان آن در مجلس هفتم وضعيت اقتصادي و اجتماعي کشور را زير سايه سنگين فقر، تورم، بيکاري و بيثباتي اقتصادي قرار داده است و وعدههاي پرطمطراق دولت بيآنکه اندکي از مشکلات و آلام اقشار مختلف جامعه را التيام بخشد سبب افزايش نارضايتيها و اعتراضات فزاينده شده است» نه اشتباه نکنيد. اين جملات را کارشناسان راديو اسرائيل و بيبيسي نگفتهاند. مگر مملکت ما آدم باسواد کم دارد که ما محتاج اجنبيها باشيم. متن بالا بخشي از بيانيه جبهه مشارکت به بهانه توقيف روزنامه شرق است که مزين به انواع و اقسام توهين واهانت به دولت منتخب مردم ميباشد. در قسمتي ديگر از اين بيانيه ميخوانيم :« اقتدارگرايان حاکم بر دولت نهم و حاميان اين تفکر در ساير نهادهاي حکومتي عزم خود را جزم کردهاند تا به هر قيمتي وضعيت موجود را حفظ کرده و تداوم استيلاي خود بر ارکان قدرت را با افزايش فشار بر فعالان سياسي، اجتماعي و مطبوعاتي و هر آنکس که به گونهاي ديگر ميانديشد و برنامه و نظري متفاوت از جريان حاکم دارد، تضمين نمايند»
در اين خصوص افراد و شخصيتهاي ديگري هم موضع گرفتهاند که بدون در نظر گرفتن اصل ماجرا، سعي در تخريب دولت نهم داشتهاند. افرادي مانند «محمد علي ابطحي» که همانند گذشته پاي در ميدان گذشته و اينچنين نوشته است : «هيأت نظارت بر مطبوعات مستقر در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و نه دستگاه قضائي، روزنامهي شرق را بعد از انتشار ۶۱ شماره مجدداً توقيف کرد. علت توقيف، مصاحبه ي داخلي روزنامه با يک نفري است که ميگويند از هم جنس گرايان است. » در اين جا کاري به نوع ادبيات فاشيستي و اهانت آميز جبهه مشارکت در خصوص دولت نهم ندارم و شايد در اينباره در فرصتي ديگر بنويسم. اما اصل ماجرا:
شرق تعطيل شد. به قول جناب ابطحي، به خاطر مصاحبه با شخصي که ميگويند از همجنسگرايان است! مثل معروفي است که مي گويند شنيدن کي بود مانند ديدن! در اينصورت به آقاي ابطحي و جميع دوستان ايشان حق ميدهيم که يکدفعه تقوايشان گل کند و پشت سر يک خانم مهربان، حرفهاي بد و ناپسند نزنند. اما اگر زبانم لال آقاي ابطحي و بسياري ديگر از روزنامهنگاران اصلاحطلب، اين خانم و امثال او را بشناسند، آيا قضيه شکل ديگري پيدا نخواهد کرد؟! تعجب نکنيد. عجله هم نکنيد. توضيح خواهم داد. لطفا کمي به خود زحمت بدهيد و برويد آرشيو مقالات « نيک آهنگ کوثر» را بخوانيد تا اصل ماجرا برايتان مشخص شود. اگر هم حوصله نداريد، بخشي از خاطرات زيبايش را اينجا مينويسم. نيک آهنگ کوثر در يادداشتهاي سال 2005 خود، آنجا که از نقش خود در ماجراي کوي دانشگاه ميگويد، درباره ديدارش با کامليا انتخابيفرد مينويسد: «وقتي ظهر جمعه به روزنامه آزاد رسيدم، همکارانم با تعجب به من نگاه ميکردند. ليلاز در دفترش مهمان داشت... در اتاقش که باز شد ديدم کامليا آمد بيرون! او که بعد از تعطيلي روزنامه زن به خرج نميدانم چه کسي راهي آمريکا شده بود به عنوان خبرنگار يکي از نشريات آمريکايي آمد تا اخبار درگيريها و چند ماجراي ديگر را پوشش دهد(با پوشش نيمه اسلامي اش!) راستش چنان بدنام بود که نگو. سردبيران و دبيران سرويس حشري معمولا پايشان مقابل او سست مي شد، و داستانهاي فراواني اطرافش ميگشت. بعدها چند نفري از قربانيانش ماجراهاي عجيبي از ارتباط با او برايم تعريف کردند... راست آمد کنار ميز من نشست. من هم بهترين روش را متلک باران کردنش ميدانستم، چون حداقل به جاي بلند کردن آدم حواسش به جواب دادن جلب ميشد!! حالا از يک طرف نگران ريختن ماموران به روزنامه هستم از طرف ديگر حضور کامليا که براي درست شدن هر بامبولي کافي بود! خوشبختانه رضا انصاري او را برد، تا کار گزارش کامليا از قم را پيگيري کند... چند روز بعد پدر شدم و پنجشنبهاش مهمان فرج بالافکن بوديم، همراه بقيه بر و بچههاي روزنامه زن(دورهاي با مزه داشتيم!!)، من هم فقط نيم ساعتي نشستم و برگشتم خانه...خبر رسيد که کامليا دستگير شده...از در که خارج شدم، ديدم کسري دارد ميرسد...به او گفتم که کامليا را گرفتهاند...برق سه فاز از آنچه نابدترش پريد! کامليا ۵۵ روز در زندان ماند و فائزه هاشمي همراه يکي ديگر ضامنش شدند تا بيرون بيايد. ميگفتند در اين ۵۵ روز، به رابطه با ۵۵ نفر اعتراف کرده. خدا رحم کرد که فائزه او را بيرون کشيد، وگرنه اگر يک سال مانده بود، لابد اسامي به ۳۶۵ نفر ميرسيد! بسياري از مديران و مقامات و روزنامهنگاران در ليست او بودند. جالبتر روزي بود که رضا و کامليا در دفتر نشاط روبروي هم حاضر شدند و کم مانده بود رضا از عصبانيت کله خوشنامترين زن مطبوعات معاصر را بکند!!!» خوب در اينکه کامليا خانم، داراي چه شخصيت شخيصي بودهاند و چه شخصيتهاي شخيص ديگري را هم مورد لطف و عنايت خودشان قرار داده بودند، ديگر چيزي نمينويسم . اصل ماجرا همانست که جناب نيک آهنگ کوثر به طور اجمال تعريف کردهاند. البته ايشان، به دليل موجز و مختصر بودن يادداشتشان، تنها از سه روزنامه اسم بردند، اما با توجه به اينکه روزنامههاي زنجيرهاي به صورت متمرکز اداره ميشدند، خودتان ميتوانيد روزنامهها و افراد بسيار ديگري را هم به اين موضوع اضافه کنيد!!
در بخشي ديگر از بيانيه مشارکت ميخوانيم:« توقيف روزنامه شرق که به فاصلهاي اندک از توقيف روزنامه همميهن و خبرگزاري ايلنا آن هم به بهانهاي غيرقانوني صورت پذيرفتف گوياي آن است که هراس از دست دادن مناصب قدرت توجيهي کافي براي اين جماعت براي دستزدن به هر وسيله و اقدامي است و گرنه هيچ کسي نيست که اندکي با کار روزنامهنگاري آشنايي داشته باشد و مدعي باشد که از نوع خطاهايي که به بهانه آن روزنامه شرق به محاق توقيف رفته است» ابطحي هم نيات خود را اينچنين بيان ميکند: « اين که کسي باور کند اين نوشته عامل تعطيلي شرق است خيلي ساده انگاري است. انتخابات نزديک است. با به دست آوردن قدرت يک دست، ديگر طبيعي است که نگذارند "ديگران" امکان تبليغي و رسانه اي داشته باشند. شرق و هم ميهن جزء رسانه هايي بودند که اين ديگران را مطرح ميکرد!!!» لازم به توضيح نيست که شرق تبليغ همجنسگرايان و منحرفان جنسي (يا همان ديگران) را در دستور کار داشت!!! با توجه به موارد فوق، جاي اين پرسش باقيست که چرا اين مسائل از نظر تهيه کنندگان بيانيه جبهه مشارکت و ساير دوستان اصلاح طلب، اهميت چنداني ندارد؟ چرا آنها سعي ميکنند که اتهام شرق را کمرنگ جلوه بدهند؟ پاسخ روشن است. اولا بر اساس گفتهها و نوشتهها و همچنين اعترافات همين افراد معلومالحال، ايشان سالها با مقامات و روزنامهنگاران روابط غير اخلاقي داشتهاند!! ثانيا در مرام و مسلک دگرانديشان، پرداختن به چنين مسائلي، از شرايط لازم جوامع مدني است! پس اين ادعا که چاپ اين مصاحبه تنها يک اشتباه بوده ، سخن نادرستي است. چرا که در گذشته هم شاهد مواردي بودهايم که اين قبيل روزنامهها به چنين مسائلي ميپرداختند. به عنوان مثال، روزنامه شرق در آذر ماه سال 82 در گزارشي تشريحي، به حمايت از روسپيان پرداخته بود. اين روزنامه با دفاع تلويحي از اين افراد، از آنها به عنوان يک حرفه درآمدزا ياد کرده بود که در کشورهاي مختلف، به عنوان عاملي جهت جذب توريست و افزايش درآمد ناخالص ملي استفاده ميشود! همچنين در ادامه اين گزارش، نسبت به برخورد با چنين افرادي در ايران ابراز نگراني شده و آمده است :« امروزه در جهان اصطلاحي به نام کارگران سکس جا افتاده که به اين پديده به عنوان يک حرفه مينگرند و حتي به وضع قوانين حمايتي در قالب سازمان جهاني کار پرداخته ميشود و حتي NGOهاي تخصصي جهت حمايت از اين افراد تاسيس ميشود!!» خوب به نظر شما اگر خط مشي يک روزنامه از ابتدا بر اين منوال بنيان گذاشته شود و تبليغ روسپيگري از اصول جامعه مدني به حساب آيد، آيا اين عجيب است که در بيانيه مشارکت و ابطحي و ... شرق بيگناه شناخته شود؟!
[4/2/1387- 10:36 ع] مسيح جان، شما همان دلفين باش!
[3/2/1387- 10:49 ع] آنچه امروز ديدم
[2/2/1387- 9:44 ص] دوست وهابي من و عشق آقاي خاتمي!
[31/1/1387- 11:44 ع] امان از اين حس غريب...
[30/1/1387- 2:32 ع] ابطحي و دم رضا شاه!
[29/1/1387- 1:0 ص] احمدي نژاد و سريالهاي تکراري!
[28/1/1387- 1:22 ص] نه! شيرين ، تو نبايد بميري!
[26/1/1387- 4:12 ع] سيما جان خسته نباشي!
[22/1/1387- 5:26 ع] اين داستان واقعي نيست!
[آرشيو شده ها]