سفارش تبلیغ
صبا ویژن

ناز خود بگذار و کبر از سر به در آر و گور خود را به یاد آر . [نهج البلاغه]
سه شنبه 85 مهر 11 , ساعت 1:27 صبح

دیوانه مریخی

اگر به خاطر داشته باشید ، قبلاً گفته بودم که من دوستی دارم که در مریخ مشغول تحصیل است . از این دوست بنده ، تاکنون هیچ خیری به من نرسیده الا این که هر چند روزی یکبار خاطر شریف مرا با اخباری عجیب و غریب از آن سرزمین عجیب و غریب می آزارد . من چند بار تا به حال به این دوستم اخطار داده ام که بابا ، به پیر به پیغمبر من اوضاع درست و حسابی ندارم اینقدر سر به سر من نگذار اما دریغ از ذره ای حس همدردی . البته اون بنده خدا هم حق دارد . توی غربت و تنهایی و بی کسی آدم دنبال کسی می گردد که با اون درددل کند . خلاصه داشتم می گفتم چند روز پیش ، دوستم با من تماس گرفت و شرح حال دیوانه ای را برایم تعریف کرد که این روزها بدجوری توی مریخ معروف شده و تمام روزنامه ها و شبکه های رادیو و تلویزیون مریخ ماجرای او را تحت پوشش قرار داده اند.

خدا را صد هزار مرتبه شکر که ما مریخی از آب در نیامده ایم . خدا را هزاران مرتبه شکر که ما اهل زمینیم . می پرسید چرا ، اول خودتان این ماجرا را بخوانید بعداً به شما می گویم :

« خواهش می کنم ضمن معرفی خود علت دیوانگی خود را بگویید و بفرمایید که چند سال است که شما دیوانه اید ؟

با سلام خدمت همه اهالی مریخ ، بنده (ج ز )هستم و 10 سالی هست که دیوانه ام . علتش هم بر میگردد به زمانی که ما قصد داشتیم خانه دار شویم و من به اصرار عیالم تصمیم گرفتم به بنگاهی سر بزنم که زمینهایی با شرایط مناسب و سند درست و حسابی به اقشار آسیب پذیر می داد . چون آن بنگاه کاملا قانونی بود و زیر نظر ... اداره می شد ، ما هم مثل بقیه، ... شدیم و هر چی پس انداز کرده بودیم ریختیم به حساب آقایان . چون ناف ما از اول با خوش شانسی بریده بودند ، طرف همه پولها رو برداشت و فرار کرد و ناپدید شد... ما هم که چاره نداشتیم رفتیم و از اداره ای که آن بنگاه را قانونی اعلام کرده بود شکایت کردیم . آقا جان برایتان بگویم که دو روز بعد از دادگاه نامه ای به دستم رسید . من اولش فکر کردم که حتماً قرار است به شکایت من رسیدگی شود ولی بعد متوجه شدم که من خودم متهم هستم . بله آن اداره از من به علت تشویش اذهان عمومی و توهین و افترا و ... شکایت کرده بود . من بیچاره هم رفتم دادگاه . روز دادگاه ناگهان متوجه شدم که آقای قاضی همان کسی هست که ما دنبالش هستیم . یعنی همان فراری کلاهبردار. من که به کلی گیج شده بودم شروع کردم به داد و فریاد کردن و فحش دادن و ... خلاصه همان روز اول مرا به جرم توهین به قاضی و قانون و ... چند ماه زندانی کردند . پس از آزادی ، دوباره آن اداره بحث محکومیت من را ادامه داد و من یکبار دیگر به زندان افتادم . بعد از آزادی مجدد و با توجه به اینکه دیدم از این راه به نتیجه نمی رسم ، بنا به نصیحت دوستانم نامه ای نوشتم به آقای ... و کل ماجرا را از سیر تا پیاز نوشتم . بعد از چند روز نامه ای از دفتر آقای ... به دستم رسید و از من خواسته بودند که در تاریخ فلان به آنجا بروم . من خوشحال از اینکه بالاخره حق به حقدار می رسد ، در تاریخ قید شده به آنجا رفتم اما... حدس می زنید چه کسی را دیده باشم . همان آقای فراری و کلاهبردار و قاضی را ...

خوب آقای (ج ز) نتیجه آن دیدار چه شد ؟

نتیجه آن شد که مرا دوباره محکوم کردند . اما اینبار نه به زندان بلکه به تیمارستان . مرا دیوانه معرفی کردند و اعلام کردند که وجود من برای اجتماع و مردم خطرناکه . البته خودم هم این را قبول دارم که من دیوانه ام .»

حالا متوجه حرف من شدید که گفتم برید خدا را شکر کنید که زمینی هستید نه مریخی ؟ چون خوشبختانه ما زمینیها از این مشکلاتی که هر از چند گاهی در مریخ اتفاق می افتد ، در سرزمین خود نداریم !!!



آهستان....... تعطیل نمی‏شود!
[عناوین آرشیوشده]