اصلا اين کشور ترکيه هميشه عادت کرده که کاسه داغتر از آش باشد. زمانهاي قديم هم که عثماني، جاي ترکيه فعلي بود، از اين ادعاها ميکرد. ميگفتند که ما رهبر جهان اسلاميم و از اين قبيل حرفها. (جالب است بدانيد که در ترکيه موزهاي وجود دارد که ادعا ميکنند، شمشير پيامبر و از آن مهمتر تار موي ايشان را در اختيار دارند!!). خلاصه عثماني تجزيه شد و از آن همه قلمرو، تنها ترکيه امروزي، برايشان باقي ماند، که اينها هم شروع کردند به حرفهاي گنده زدن. يک آتاتورک پيدا شد و اين همه خاکي که در آسيا بود را بيخيال شد و چسبيد به همان يک وجب قسمت اروپايياش. بعدش هم که خط و کلاً همه چيزشان را عوض کرد و شدند غربي! حالا اين وسط گاهي هم فيلشان ياد هندوستان ميکند و يادشان ميآيد که يک روزهايي هم اين دور و برها، خاطراتي داشتند. همين پارسال بود، در روزنامهها خواندم که نوههاي مولانا! در ترکيه ابراز علاقه کردهاند که به ايران سفر کنند!! ( از مسولان محترم خواهش ميکنم که از تجربيات ترکيه در اين زمينه استفاده کنند و يه فکري براي پيدا کردن نوههاي حافظ و سعدي خودمان بکنند!) حتما اين نوههاي عزيز جناب مولوي، قصد دارند ضمن سفر به ايران، از ما تشکر کنند که زماني، پدربزرگ عزيزشان را در خاک خودمان جاي داديم و از ايشان به نحو شايسته، پذيرايي کرديم و کلاً ميزبانان خوبي بوديم! و احتمالا به خاطر اينکه زحمت را کم کنند تصميم گرفتهاند، که مثنوي معنوي مولانا را از فارسي به ترکي برگردانند که بيش از اين مزاحم ما ايرانيان نشوند! آخر از اينها هيچ چيز بعيد نيست چراکه زماني قرار بود نماز و قرآن را هم از عربي به ترکي بخوانند! خلاصه سرتان را درد نياورم. تا اينجا که خوانديد،مال پارسال بود. اما از خبرهاي امسال بشنويد که پيگيري اين نوهها و مسولان ترک، نتيجه داد و يونسکو امسال را به پيشنهاد ترکيه و به مناسبت هشتصدمين سالروز ولادت مولوي، به نام «سال مولانا» اعلام کرد. و از همه مهمتر اينکه ترکيه اعلام کرده است که قرار است مثنوي را به زبانهاي زنده دنيا ترجمه کند و جاي بسي خوشحالي است که برادران ترکمان، ما را قابل دانستند و زبان فارسي را هم جزو زبانهاي زنده دنيا به حساب آوردهاند! خدا وکيلي يک بار به روي خودتان نياوريد و حرکات خشن از خودتان بروز ندهيد! بالاخره مهم اين است که همه ما با هم برادريم و همکاريهاي منطقهاي مهمتر از اين حرفهاست که کام خودمان را با آن تلخ کنيم. چرا که ما تنها بايد بهخاطر مسائل ارزشي، رويمان را ترش کنيم! درست مثل آن زماني که آقاي مشايي مشاور رييس جمهور، در مجلس رقصي در ترکيه شرکت کرده بودند و خوشبختانه، همه فريادها بر عليه اين حرکت غير ارزشي ايشان بلند شد. خدا را شکر!
فقط به عنوان ختم کلام از مسوولان محترم تقاضايي دارم. اکنون که برادران عزيزمان در کشورهاي همسايه، تمام شخصيتهاي شاعر و غير شاعر ما، از قبيل ابوعلي سينا، ابوريحان بيروني، جلالالدين محمد بلخي، رودکي و صدها شخصيت ديگر را براي خودشان برداشتهاند، لطف کنيد و تنها شخصيت محبوب باقيمانده ما را فوراً به نام ما ايرانيان بزنيد. آن هم کسي نيست جز «ملا نصرالدين» معروف خودمان! البته خواهش ميکنيم که هرچه سريعتر. چون ما شنيدهايم، يک زماني روزنامهاي با همين نام در روسيه سابق منتشر ميشده، بعيد نيست که عنقريب روسها هم ادعا کنند ملا نصرالدين، روسي بوده است!!
[4/2/1387- 10:36 ع] مسيح جان، شما همان دلفين باش!
[3/2/1387- 10:49 ع] آنچه امروز ديدم
[2/2/1387- 9:44 ص] دوست وهابي من و عشق آقاي خاتمي!
[31/1/1387- 11:44 ع] امان از اين حس غريب...
[30/1/1387- 2:32 ع] ابطحي و دم رضا شاه!
[29/1/1387- 1:0 ص] احمدي نژاد و سريالهاي تکراري!
[28/1/1387- 1:22 ص] نه! شيرين ، تو نبايد بميري!
[26/1/1387- 4:12 ع] سيما جان خسته نباشي!
[22/1/1387- 5:26 ع] اين داستان واقعي نيست!
[آرشيو شده ها]